اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

88

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

پس هيچكدام از ما از ديگرى سزاوارتر بان نبود مگر باينكه بر او اتفاق كنيم ، جز آنكه على هر چه در ما بود در او بود و آنچه در او بود در ما نبود . اما طلحه و زبير ، پس اگر در خانه خود مانده بودند براى آن دو بهتر بود و خدا ام المؤمنين را هم بيامرزد . على خبر يافت كه معاويه براى نبرد آماده گشته و مردم شام بر او گرد آمده‌اند پس همراه مهاجران و انصار رهسپار شد تا به مدائن رسيد و دهگانان با هديه ها نزد وى آمدند ليكن هديه ها را نپذيرفت . پس گفتند : اى امير مؤمنان چرا هديه هاى ما را نمىپذيرى ؟ گفت : نحن اغنى منكم به حق [ 1 ] احق بان نفيض عليكم ، « ما براستى از شما بىنيازتر و بافاضه بر شما سزاوارتريم » . سپس رهسپار جزيره شد و تيرهايى از تغلب و نمر بن قاسط [ 2 ] او را ديدار كردند و خلق عظيمى از ايشان همراه وى شدند ، سپس رهسپار رقه شد و بيشتر مردمش عثمانيانى بودند كه از كوفه نزد معاويه گريختند ، پس دروازه هاى رقه را بستند و متحصن شدند و فرماندارشان سماك بن مخرمه اسدى بود . پس دروازه شهر را به روى على بستند و اشتر مالك بن حارث نخعى نزد ايشان رفت و گفت : به خدا سوگند بايد ( دروازه را ) باز كنيد و گر نه شمشير در ميان شما نهم . پس ( دروازه را ) گشودند و امير المؤمنين آن روز را در رقه ماند سپس از كناره شرقى فرات عبور كرد تا به صفين رسيد و معاويه باب پيشدستى كرده بود و فراخ جا بود . پس چون على و يارانش رسيدند بر آب دست نيافتند و مردم دست بدامن معاويه شدند و گفتند : مردم را از تشنگى مكش چه در ميان ايشان غلام و كنيز و مزدور است . پس معاويه امتناع ورزيد و گفت : خدا نه من و نه ابو سفيان را از حوض پيامبر خدا سيراب نكند اگر اينان هرگز از اين آب بنوشند . پس على اشتر و اشعث را فرستاد ، اشتر را با سواران و اشعث را با پيادگان ، و فرماندهى

--> [ 1 ] ن ، و أحق . [ 2 ] ل ، پ ، ص 218 ، سپاهيان على در جنگ با معاويه ، هفتاد هزار و بقولى لشكريان معاويه نيز همين اندازه بودند و الله اعلم .